آب انبار های قدیمی دشت بیاض


دشت بیاض آب انبار دشت بیاض خضری شهر آرزوها عکس دشت بیاض زلزله دشت بیاض سازمان تبلیغات شهر خضری دشت بیاض شهرداری خضری دشت بیاض دشت بیاض همایش مولانا ولی دشت بیاضی دانشگاه پیام نور خضری دشت بیاض دشت بیاضی


دشت بیاض آب انبار دشت بیاض خضری شهر آرزوها عکس دشت بیاض زلزله دشت بیاض سازمان تبلیغات شهر خضری دشت بیاض شهرداری خضری دشت بیاض دشت بیاض همایش مولانا ولی دشت بیاضی دانشگاه پیام نور خضری دشت بیاض دشت بیاضی
وقفنامه امير رفيع الدين
العزة لله تعالي شأنه
الله هوالواقف علي السرائر و الضمائر
بنابر مقتضاي حديث من بني لله مسجداً الله له بيتاً في الجنه در قريه فارس بهشتي كه مألوف آن جناب و آباء و اجداد بزرگوار اوست ونمونه اي است از بهشت و رشكيست از روضه اعلي عليين در زمين ملك خود باهتمام معماران غيب و هندسان لاريب مسجدي بنا فرموده كه ظاهر فرخنده مأثر آن چون ظاهر و باطن باني نوراني و باطن خجسته مواطن آن ظاهر حميده بيت الله الحرام ايمن از تفرقه و پريشاني....هواي دلگشايش چون روايح انفاس عيسوي روح افزا و فضاي جان فزايش چون يد بيضاي موسي معجز نما. بحر مسجور سرابش چون زلال سلسبيل بيت معمور است صحنش با بهشت جاودان بر بساط عزتش آيات رحمت را نزول در حريم دولتش سلطان دولت را مكان و واقع است آن مسجد جامع مذكور به قريه فارس فردوس منزلت از بلوك دشت بياض بولايت قهستان از سركار قاين.... ايد الله تعالي ضلال دولته الي يوم الدين مسلمانان را مأذون كرد كه آنجا نماز به جماعت گزارند. پس جناب واقف مذكور به حكم خير الافعال ما انفق منه و خير الاعمال ما وفق فيه فمن عمر دنياه ضيع ماله و من عمر آخرته بلغ اماله وقف كرد و تصدق نمود خالصاً لله تعالي و ابتغاء مرضاته و طلباً لجزيل نواله و هو يا من اليم عقابه از آنچه حق و ملك باني مذكور بوده و در تحت تصرف مالكانه خود داشت ...وقف شد بر اين مسجد عليه محدود مذكور و اخران علي فقراء و المسلمين. شرط فرموده جناب واقف مذكور زاد الله تعالي توفيقه كه متولي عام اين وقف خود باشند مدت حيات خود و هر نوع تصرفي كه خواهد در اين وقف كند و هرگاه كه خواهد او را از توليت عزل كند و هر شرطي كه خواهد تعيين كند و وظيفه از باب وظايف اگر خواهد چيزي كم كند و اگر خواهد زياد كند كه هيچ آفريده را بر وي ولايت منع و اعتراض نيست، وشرطي كرد عاليجناب واقف مذكور طول الله تعالي في دوام الدولته عمره كه چون شربت ناگزير كل نفس ذائقة الموت از دست ساقي كل شيً هالك الا وجه نوش نمايد و رخت حيات از اين منزل فاني خراب به سراي باقي كشد هركس كه در اين مسجد مذكور خطيب و پيش نماز باشد متولي اين وقف او باشد. و حاصلات اين وقف اولاً به عمارت و مرمت ضروريه اين مسجد جامع مذكور از فرش و روشنايي آن صرف نمايد و آنچه زياده آيد، از چهار سهم سه سهم خطيب جهت وظيفه خطابت و امامت بردارد و يك سهم باقي را هر كس كه در اين مسجد جامع مؤذن باشد و به اذان اوقات خمسه قيام نمايد مشروط آنكه از در و ديوار اين مسجد باخبر باشد و درب بندد و گشايد و مسجد را جاروب كشد و آب پاشد و زمستان به اتفاق خطيب برف آن را پاك سازد.
و شرط كرد عالي جناب واقف مذكور ايد الله تعالي ظلال دولته الي يوم النشور كه هر روز خطيب در گنبد فردوس منزلت جنت آيين كه گويي نمونه اي است از بهشت برين و رشكيست از روضه اعلي عليين ، مردن آنجا به كه بودن رنده در جاي دگر، كه عليجناب واقف مذكور جهت مدفن و مضجع خود در اندرون مسجد جامع مذكور در جانب شمالي مقصوره مسجد جامع مذكور ساخته هر روز يك جزء از كلام ملك علام جل شأنه و عظم سلطانه جهت ترويح روح آن عالي جناب بخواند و هيچ تعطيل نكند و اگر او را مانعي پيش آيد كسي تعيين نمايد كه عوض آن اين جزو را بخواند....
هركس در تبديل و تغيير اين وقف كوشد فعليه لعنة الله و الملائكه و الناس اجمعين خالدين فيها لا يخفف عنهم العذاب و لاهم ينظرون وقفاً مخلداً موبداً بطرار التخليد و التأييد دائماً دوام الارضين و الافلاك محفوظاً عن التلف و الاستهلاك لايباع و لايوهب و لايورث ولايملك بوجه من الوجوه و سبب من الاسباب فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه علي الذين يبدلونه ان الله سميع عليم و كان هذا الوقف المذكور تعبد الله تعالي في رابع عشر شهر النبي الامي صلي الله عليه و آله سلم شعبان المعظم سنه عشرين و تسعمائه (920ه.ق)
كتبه العبد القريب الخاطي المعترف بالذنب و التقصير و الراجي الي رحمة الله الهادي جلال الدين ابن اويس المومنابادي معروف به جلال الكتاب سر الله عيوب في الدارين....
و ايضاً واقف مذكور تقبل الله تعالي عنه شرط كرد كه در ايام و ليالي متبركه كه در هر سال واقع است جهت روح پر فتوح آن جناب واقف مذكور و اهل بيت او روح الله ارواحهم هر كس متولي آن وقف باشد روابت ترتيب نموده به فقراء و مساكين و خواص و عام دهد بدين موجب:
ايام عيدين كه صباح مسلمانان از نماز عيد فارغ شوند در مسجد مذكور حاضر شوند نان هريسه بديشان دهند. نان 10من ، گوشت 5من ، گندم 5من ، روغن يك من.
روز عاشورا آش قلور ترتيب نمايند حوايج به قدر احتياج كه به عامه خلايق دهند. گندم 10 من ، پيه يك من ، حوايج به قدر احتياج....
شبهاي ليلة البراة كه نصفه ماه شعبان است چلپك و حلوا ترتيب نمايند؛ روغن 3من ، آرد 5من ، دوشاب 5 من .
در دو ماه چله هاي زمستان هر روز 5 من گندم و 5 من شلغم و جزر را مع نيم من پيه قلور كرده به عامه فقراء مسلمانان در مسجد و مقبره مذكور دهند و تغيير و تبديل ندهند.


نظر یادتون نره.